نقد سریال

نقد و بررسی فصل سوم سریال دردویل (Daredevil):‌ بازگشت به ریشه ها

دنیای مارولی شبکه نتفلیکس (Netflix) تقریبا از همان ابتدای کارش رو به زوال پیش می رفت. وقتی فصل اول سریال دردویل (Daredevil) در سال ۲۰۱۵ پخش شد، روند داستان گویی ابرقهرمانی را در تلویزیون تغییر داد. این سریال که بالغ تر از دنیای ارو (Arrow) از DC بود و نسبت به دنیای سینمایی مارول (Marvel) هم تاریک تر بود، توسط شورانر سابقش استیون اس دنایت (Steven S. DeKnight) داستان Matt Murdock (با بازی چارلی کاکس (Charlie Cox)) را روایت می کرد که در حال شکست دادن رییس خلافکاران Wilson Fisk (با بازی وینیست دن آفریو (Vincent D’Onofrio)) بود و به عنوان فانوس امیدی برای طرفدارانی بود که دوست داشتند چیزی شبیه شوالیه تاریکی (Dark Knight) وارد دنیای مارول شود. جسیکا جونز (Jessica Jones) این راه را با حضور بازیگر توانمندی همچون کریستن ریتر (Krysten Ritter) و شخصیت منفی فوق العاده ای با بازی دیوید تننت (David Tennant) ادامه داد. اما مشکلات این دنیا با معرفی لوک کیج (Luke Cage) ضدگلوله آغاز شد، که نقش اصلی آن یعنی مایک کولتر (Mike Colter) نقش آفرینی خوبی داشت، اما وقتی شخصیت جذابش یعنی Cottonmouth با بازی ماهرشالا علی (Mahershala Ali) کشته شد، سریال هم جذابتش را از دست داد. و سپس سریال مشت آهنین (Iron Fist) با مشت های بچه گانه‌ی فین جونز (Finn Jones) پخش شد؛ زمانی که نتفلیکس شروع به ساخت فصل های دوم این سریال ها کرد و این شخصیت ها را در تیم آپی مانند انتقام جویان در سریال مدافعان (The Defenders) کنار هم جمع کرد، کاملا مشخص بود که از هر ۱۳ قسمت فقط ۳ قسمت آن ارزش وقت گذاشتن داشت و باقی آن برای گذراندن وقت بود.

خب برای طرفدارانی که هنوز به احیای این دنیا امیدوار بودن خبر خوبی دارم: Erik Oleson شورانر جدید سریال دردویل با کنار گذاشتن ویژگی های خیالی و بازگشت به ریشه های خشن هلز کیچن و شخصیت های اصلی که این دنیا را به وجود آورده بودند، بهترین فصل یک سریال مارول/ نتفلیکسی تاکنون را ساخته است. شش قسمت ابتدایی سریال آنچنان فوق العاده نیستند، اما خیلی به فوق العاده بودن نزدیک هستند، که برای یک مرد نابینا که یک ساختمان روی سرش خراب شده بود کاملا تحسین برانگیز است.

فصل سوم دردویل دقیقا از جایی شروع می شود که سریال مدافعان تمام شده بود. پس از فرو ریختن ساختمان روی سر Matt Murdock، بدن نیمه جانش توسط پدر Lantom (با بازی پیتر مک‌رابی (Peter McRobbie)) برای مراقبت پزشکی به یتیم خانه برده می شود، همان یتیم خانه ای که Matt در آن جا تحت نظر خواهر Maggie Grace (با بازی Joane Whalley) بزرگ شده بود. Matt اصلا حال و روز خوشی ندارد؛ فروریختن ساختمان او را دچار اختلالاتی کرده و به او نوع انسانی تری از نابینایی را داده است. اما ایمان او بیشتر از بدنش آسیب دیده؛ Matt Murdock حالا از دست خدا عصبانی است، و وقتی بالاخره به خیابان ها برمی گردد، دیگر لباس قرمز ابرقهرمانی خودش را نپوشیده  بلکه نسخه ای کهنه تر از لباس مشکی نینجایی که فصل اول می پوشید را بر تن دارد که در زیرزمین کلیسا پیدا کرده است.

در همین حین Wilson Fisk متوجه می شود که به محض اینکه عشق زندگی‌اش Vanessa Marianna (با بازی Ayelet Zurer) توسط FBI ردیابی شود به عنوان شریک جرم او بازداشت خواهد شد. Fisk تصمیم می گیرد یک معامله کند؛ رییس سابق خلافکاران به یک خبرچین برای FBI تبدیل می شود تا در ازای آن دست از سر Vanessa بردارند. سپس او به یک آپارتمان مجلل منتقل می شود که معترضان در مقابل آن با شعارهای Fisk رو زندانی کنید! او را رها نمی کنند. Rahul Nadeem (با بازی Jay Ali) یک مامور FBI به شدت بدهکار است که مدیریت Fisk به او سپرده می شود. Ali در این نقش عالی است و خیلی خوب این شخصیت را با ناامیدی یک مرد مقروض نشان می دهد. او به همکاری با Fisk به شدت نیاز دارد، که همین باعث می شود به هدف اصلی Fisk در بازی های روانی‌اش تبدیل شود.

انرژی زیادی که بازگشت دن آفریو به این سریال وارد می کند کاملا چشمگیر است. اصلا لازم نیست او برای این نقش کاری انجام دهد. او فقط باید سرش را تراشیده و یک کت و شلوار سفید بپوشد و به رییس خلافکارها تبدیل شود. اما او تیک های کوچک Fisk را هم خیلی عالی نمایش می دهد، و با حرکات سر و بدنش کاملا خوب احساسات این مغز متفکر را القا می کند. برای نقشی که به شدت به حیله گری متکی است خیلی ضروری است که دن آفریو بدون اینکه کسی بفهمد در حال نقشه کشیدن برای افراد مختلف است. این قضیه باعث می شود انفجارهای خشونتی Fisk – مانند یک صحنه مبارزه در زندان در فصل سوم – کاملا تاثیرگذارتر باشند.

اگر فصل سوم با مانعی روبرو شود،‌ آن مانع خود Matt Murdock است. Oleson خیلی تمایل دارد روی بحران اعتقادی Matt تاکید کند، اما برای این کار گاهی او را به یک نوجوان ۱۶ ساله تبدیل می کند که خیلی دوست دارد خالکوبی کند اما والدینش با این کار مخالفند. وقتی گفتم Matt از دست خدا عصبانی است، منظورم این بود که او به معنای واقعی کلمه و به طرز خنده دار و بچه گانه ای نسبت به خدا خشمگین است. حتی یکبار او را ترسو خطاب می کند. کاکس تلاش می کند برخی دیالوگ های عجیب Matt را طبیعی جلوه دهد، اما برخی از آن ها واقعا بد هستند. مثلا یک نمونه:

بچه یتیم: چه بلایی سرت اومده؟

Matt: زندگی!

یا این یکی:

زن: خدا رو شکر به خاطر تو!

Daredevil: اون کمکت نکرد. من کردم!

خوشبختانه این فصل آن قدر از گروه بازیگری عالی بهره می برد که اصلا این مشکلات به چشم نمی آیند. دبورا آن ول (Deborah Ann Woll) به تعادل خوبی در نقش Karen Page رسیده، که به دلیل کنجکاوی و حس بازرسی‌اش خودش را وارد ماجرای آزادی Wilson Fisk می کند. به جز این حقیقت خنده دار که Karen با شغل خبرنگاری اجاره خانه خودش و Matt را می پردازد، خط داستانی Karen بهترین خط داستانی فصل سوم است. از بین همه کسانی که باید از بازگشت Fisk نگران باشند، Karen – که در فصل اول دستیار Fisk را کشته بود – این خطر را بیشتر از همه احساس می کند، و آن ول خیلی عالی این احساس را با لرزش های ناگهانی دست یا گاز گرفتن لبش نشان می دهد. همچنین الدن هنسون (Elden Henson) لایه هایی جدیدی به شخصیت Foggy Nelson اضافه می کند، که شاید به این دلیل است که حالا لباس های شیک تری می پوشد.

اما بازیگر جدیدی که به این فصل اضافه شده و بیشتر از همه مورد بحث خواهد بود، ویلسون بتل (Wilson Bethel) در نقش مامور Benjamin “Dex” Poindexter است که این اسم اغلب توسط رقیب اصلی Daredevil یعنی Bullseye استفاده می شود. این شخصیت منفی قبلا در فیلم سینمایی دردویل سال ۲۰۰۳ توسط کالین فارل (Colin Farrell) بازی شده است. برداشت بتل از این شخصیت نسبتا عادی تر است، اما همچنان نشانه هایی از روانی بودن در آن دیده می شود. نمی خواهم چیزی از سقوط مامور Poindexter به تاریکی را لو بدهم، اما بدانید که این اتفاق ترسناک و کمی مایه دل شکستگی است.

همه این ها به یک سکانس عالی در قسمت ششم منتهی می شوند که به نظر من بهترین صحنه اکشن دنیای مارولی نتفلیکس است. کل اکشن فصل سوم عالی است – یک صحنه پرهرج و مرج یک برداشته وجود دارد که می تواند با سکانسی در فصل اول کارآگاه حقیقی (True Detective) رقابت کند و یک صحنه مبارزه در پارکینگ که در آن Matt از قدرتش بیشتر برای مخفی کاری استفاده می کند تا کتک کاری، مثل یک ماموریت در بازی اساسینز کرید – اما باز هم آن صحنه در قسمت ششم بهترین آن هاست. این صحنه خیلی به شخصیت ها مربوط می شود؛ در این صحنه لحن شدیدا جدی این دنیا با لحن غیرجدی کامیک بوکی آمیخته می شود. اما مهم تر از همه اینکه کارگردان این قسمت Stephen Surjik آن را به شکل یک فیلم ترسناک ساخته است. وقتی خشونت فوران می کند – که شامل همه شخصیت ها می شود – قلب شما آنقدر تند می تپد که Matt Murdock هم آن را می شنود.

البته هنوز مشخص نیست این فصل پس از قسمت ششم به کدام سمت می رود؛ مهم ترین مشکل این سریال ها بخش میانی آن هاست که همیشه برای آن ها دردسرساز می شود. اما Oleson و همکارانش، برای اولین بار پس از فصل اول جسیکا جونز آن چنان محیط متراکم و تاریکی فراهم کرده اند، که بازگشت به خیابان های هلزکیچن بیش از آن که یک کار روزمره باشد به یک تهدید تبدیل شده است.

همه‌ی قسمت های فصل سوم سریال دردویل (Daredevil) در ۱۹ اکتبر از شبکه نتفلیکس پخش می شوند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن