نقد سریال

نقد و بررسی سریال The ABC Murders: بازگشت نه چندان موفق هرکول پوآرو

سریال The ABC Murders (قتل به ترتیب حروف الفبا) مثل دیگر اقتباس جدید از روی آثار آگاتا کریستی (Agatha Christie) یعنی مینی سریال And Then There Were None (سپس هیچ‌کدام باقی نماندند) بازیگران بزرگی را برای داستان دراماتیکی آهسته و کند به کار گرفته که جذابیت رمان ها را ندارد. The ABC Murders اولین اقتباس جدید از روی رمان های کریستی است که قصد دارد هرکول پوآرو، یکی از مشهورترین و جذاب ترین شخصیت های کریستی را دوباره احیا کند. این شخصیت بیش از یک دهه توسط دیوید سوشی (David Suchet) به تصویر کشیده شد، اما حالا جان مالکوویچ (John Malkovich) این نقش را بازی می کند و خرد و جذابیت سوشی را با یک پشیمانی غم انگیز جایگزین کرده است.

در این سریال سه قسمتی، پوآروی مسنی را می بینیم که به انتهای دوران شغلی خودش رسیده است. او دیگر مشهور نیست، و همکارش هیستینگز در دسترس نیست و اصلا اشاره ای به او نمی شود. این اقتباس سپس به سمتی می رود که تمرکزش کاملا روی تاریکی است. گذشته ی پوآرو به سراغش آمده، که توسط فلش بک هایی که در این سه اپیزود می بینیم مشخص می شود، و این داستان سرگذشت کاملا متفاوتی از این کارآگاه نشان می دهد که قطعا بین طرفداران او با واکنش های متفاوتی روبرو خواهد شد. اما این سریال با نامه ای آغاز می شود که او را دوباره وارد حرفه ی کارآگاهی می کند، و به او وعده ی قتل های پشت سرهمی را می دهد که او قادر به جلوگیری از آن ها نیست.

اینجاست که الفبا وارد داستان می شود، و قاتل نام خانوادگی خاصی را انتخاب می کند که با حرف خاصی آغاز می شود، و همچنین آن قربانی کنار ریل قطاری زندگی می کند که نامش با همان حرف آغاز می شود. اما پوآرو این پرونده را به اسکاتلندیارد واگذار می کند، و حین خروج از آنجا توسط کارآگاه جوانی به نام کروم (با بازی روپرت گرینت (Rupert Grint)) تمسخر می شود. اما خیلی زود یکی از اعضای خانواده ی یکی از قربانیان برای حل پرونده سراغ پوآرو می رود.

تحقیر یکی از جنبه های اصلی سریال The ABC Murders است، جایی که می بینیم پوآرو اعتقادات خودش را زیر سوال می برد. تلاش کمی برای نمایش غرور و سخنان بی پرده ی پوآرو به وجود می آید، اما شخصیت او آنقدر حقیر و ضعیف به نمایش درآمده که این تلاش به جایی نمی رسد. خود قتل ها با جزییات خیلی زیاد نمایش داده می شوند، و شاهد صحنه هایی خشن و وحشتناک با نماهای طولانی از اجساد هستیم که خون از آن ها می چکد. به نظر می آید هویت قاتل خیلی زود آشکار می شود، اما همه ی طرفداران کریستی می دانند که حل این معما به این راحتی نیست.

اما باز هم وقتی حقیقت نهایی آشکار می شود، پس از دو اپیزود آهسته این آشکارسازی خیلی عجولانه به نظر می رسد. با اینکه برخی نقشه های قتل توضیح داده می شوند، سرنخ های بی پایه ای وجود دارند که نویسنده ی سریال سارا فلپس (Sarah Phelps) علاقمند است آن ها را دنبال کند، آن هم در حالی که هیچ دلیل منطقی ای در داستان برای این کار وجود ندارد. دیالوگ های ضعیف دیگری هم در سریال می شنویم که احتمالا برای مدرن نشان دادن داستان نسبت به فضای دهه ۳۰ میلادی اصلی رمان ها در سریال قرار داده شده اند، اما کاملا اضافی بوده و اصلا شباهتی به کار کریستی ندارند.

البته این سریال هنوز هم یک داستان کلاسیک از کریستی است، که یعنی با یک داستان مهیج جنایی پیچیده روبرو هستیم. اما آزادی عمل زیادی به نویسندگان داده شده که باعث می شود این سریال آنطور که باید موفق نباشد، و لحن تاریک و کسل کننده ی آن کاملا ناامیدکننده باشد.

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن