امروز:یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶
 

نقد اختصاصی : نقد و بررسی سریالهای How to Get Away with Murder و Black-ish

 


در این پست ترجمه و نقد اختصاصی آریافیلم ازسریالهای How to Get Away with Murder و Black-ish رو ملاحظه میفرمایید که نوشته ی Brian Tallerico  از سایت معتبر rogerebert است.

” چگونگی فرار از مجازات قتل/ How To Get away With Murder” کاری از شبکه ی ABC‚ از معدود درام های تازه ی نسبتا خوب در میان اکثر شبکه ها در فصل پاییز قلمداد می شود. با تلاش در جهت تکرار موفقیت های سریال رسوایی/Scandal‚ ABC درامی دیگر را حول افشای رموز‚ خیانت و عملکرد اصلی و نیرو محرکه ی سریال‚ یعنی نامزد جایزه ی اسکار‚ ویولا دیویس‚ خلق کرده است. سریال اثری بی نقص نیست و در قبال فعالیت بیش از اندازه نسبت به داستان گویی دچار اشتباه می شود‚ اگر چه دیویس این نقص را می پوشاند. به علاوه ریتم سریال انقدر سریع است که بیننده عملا زمانی برای عکس العمل نسبت به حفره های سریال ندارد. ABC هم چنین بهترین سیتکام جدید پاییز را شب قبل از پخش “چگونگی فرار از مجازات قتل” در قالب ” سیاهی/ Black-ish” روانه ی تلویزیون کرد; سریالی که تنها جنبه ی سرگرمی ندارد‚ بلکه در قامت تفسیری هوشمندانه قرار می گیرد و منجر به گرفتاری استنلی در چنین مشقتی می شود. شاید بهتر بود‚ استنلی نخست سیتکام را تماشا می کرد.

در حالی که استنلی به کاربردن لفظ “زن سیاه پوست عصبانی” و نوعی تعریف کردن از ان را در قبال ریمس‚ مناسب دید‚ رئیس شرکت تبلیغاتی که اندره- انتونی اندرسون- در ان کار می کند‚ احساس می کند که بهتر است او را با نام “معاون ارشد ریاست شرکت در بخش شهری” بنامد‚ چرا که درِی در سریال عنوان می کند که اوباما رئیس جمهور ایالات متحده ی مدنی نیست.

به سازندگی کنیا بریس‚ سیتکام خانواده ی اندرسون که در مورد هویت فرهنگی است و در بستر دهه روایت می شود‚ اغلب در قالبی هوشمندانه قرار می گیرد و حفره های باالقوه ی داستان را به شکلی مفرح به بیننده عرضه می دارد. اگرچه پایلوت سریال‚ در جهت القای مفهومش بعضا از شوک هایی بزرگ استفاده می کند‚ نوعی پویایی قابل باور در هسته ی این خانواده وجود دارد که در جهت رسیدن به مرتبه ای کار می کند که اکثر سیتکام ها‚ برای رسیدن به ان نیازمند زمانی طولانی اند. یک رابطه ی زن و شوهری واقعی بین اندرسون و همسرش تریسی الیس روز در اپیزود نخست وجود دارد و به علاوه بچه ها‚ احساسی بیشتر نسبت به کلیشه های فرهنگی تا ابزارالات‚ از خود نشان می دهند. حتی گاهی اوقات سیاهی یاداور یکی از سیتکام های پیشگام در مورد خانواده های سیاه پوست از طبقه ی متوسط تا سطح بالا‚ یعنی The Cosby Show می باشد.

درِی و همسرش رینبو به سختی کار کرده اند تا ان چه را که فرزندانشان هرگز نداشته اند‚ به انان عرضه کنند. درِی مدیری بانفوذ و جاه طلب و همسرش دکتر است. درِی متوجه می شود که چهار فرزندش از اصالتشان فاصله گرفته اند. دخترش گوشی را از دستش زمین نمی گذارد‚ پسر بزرگترش قصد دارد تا در مراسم Bar Mitzvah به ایین یهودیت ملحق شود و دو فرزند کوچکترش نمی دانند که اوباما نخستین رئیس جمهور سیاه پوست امریکاست. درِی پس از این که مجبور می شود به جای پستی که انتظارش را داشت‚ شبه ترفیعی که در بالا ذکر شد را بپذیرد‚ مشکلاتش را با خود سر میز شام خانواده می اورد.

اما داستان در قالب کلیشه ای که احتمالا مورد حدس شماست قرار نمی گیرد. شاید درِی به خاطر توجه نکردن به علاقه ی فرزندش به اسکی روی تخته نسبت به بسکتبال‚ مورد شماتت است. شاید پاپس- با بازی عالی لاورنس فیشبرن- کسی است که بیش از بچه های درِی‚ خارج از ارتباط قرار می گیرد.سیاهی از بنیه ای استفاده می کند که می توانست در قالب روتین جای گیرد ولی با تمرکز بر روی کاراکترهای اصلی دوست داشتنی‚ باهوش و بامزه ی سریال‚ این بنیه را در قالبی تاثیرگذار قرار می دهد. برخی از شخصیت های کارکنان شرکت‚ به نظر بازنویسی شده اند ولی با این حال صحنه های میز خانواده بسیار هوشمندانه کارشده است. ما همواره در سال های اخیر‚ فیلم ها وسریال های بسیاری را مشاهده کرده ایم که گام در جهت توضیح قلمرو خانواده‚ در دنیای کنونی درگیر با تکنولوژی برداشته اند و تقریبا تمامشان به گفتن جک هایی در خصوص اینستاگرام و سایر کلیشه های فرهنگی محدود شده اند. سیاهی در قامت عرضه کننده ی عمقی لازم در این مناظره ظاهر می شود. برای وفق دادن خود از لحاظ فرهنگی با ریتم زندگی‚ تنها یک راه وجود ندارد. برای رهایی از بند محدودیت هایی که جامعه به شما یا خودتان به خودتان تحمیل می کنید‚ تنها یک راه وجود ندارد. در صورتی که سیاهی به عهدش در خصوص قرارگرفتن در قالب سیتکام خانوادگی خنده اور و البته‚ تفسیری در قبال نژاد و فرهنگ در جهان امروزی‚ جامه ی عمل بپوشاند‚ می تواند برای مدتی به عنوان سریالی که نیازمند حضور در تلویزیون است‚ قلمداد شود.

سریال شب بعد از پخش سیاهی‚ در قالبی با ضروریت کمتر و در عین حال سرگرم کننده‚ “چگونگی فرار از مجازات قتل” می باشد; با حضور بازیگر همیشه شگفت انگیز‚ ویولا دیویس در نقش پروفسور انالیس کیتینگ‚ استاد حقوق جزا که از شاگردانش در قبال اشتباهاتی که برای گیرافتادن در سخت ترین کلاس دانشگاه‚ می بایست انجام می دادند‚ عذرخواهی می کند.

کیتینگ با توهین به هوش دانشجویانش در روز نخست‚ در قبال ان ها رفتاری سوء را درپیش می گیرد‚ چرا که سعی دارد با تحت فشارقراردادن بچه هایش- دانشجویانش- کسانی را که برای کار در دادگاه مناسب نیستند‚ حذف کند. حتی با وادارکردن دانشجویان نسبت به ارائه ی دفاعیه ای منحصر به فرد در قبال موکلش‚ پیش از سر و کار داشتن با کتاب‚ پروژه ی فعالی را برایشان درنظر می گیرد. بهترین مناظره ها برنده ی بهترین پست ها در دستگاه قضایی او محسوب می شوند. دفاعیه ها باید متفاوت باشند. هدف مشخص است; پروژه در مورد قانون نیست بلکه با ایجاد خلاقانه ترین راه در جهت دفاع از موکل‚ سر و کار دارد.

کاندیدهای پروژه شامل; وس گیبینز با بازی الفرد ایناک در نقش شخصیتی هوشیار ولی بی تجربه‚ مایکل پرت با بازی ایا نوامی کینگ در قالب انسانی رازدار‚ کانر ولش با بازی جک فلهی در شخصیتی حقه باز‚ لورل در قالبی ارام با بازی کارلا سوزا و اشر پرافاده با بازی مت مک گوری‚ می شوند که با دو تن از دستیاران کیتینگ همکاری می کنند; فرانک  با بازی چارلی وبر و بانی با نقش افرینی لیزا ول.

اسامی و چهره های بسیاری برای معرفی به بیننده در قسمت نخست وجود دارند و اشفتگی داستان با اگاهی ما از این نکته که برجستگی و فراست کیتینگ نهایتا درگیر با چیزی کشنده از ماهیتشان می شود‚ ارتقا می یابد. سریال با تلاش دانشجویان در جهت پنهان کردن جسدی اغاز می شود‚ در حالی که همزمان فلاش بک هایی را به نخستین روزشان در کلاس کیتینگ نشان می دهد. ایا انچه انالیس به دانشجویانش اموخت ” چگونگی فرار از مجازات قتل” بود؟ در مورد باقی ماندن سریال بر روی این ریتم نمی توان به صراحت صحبت کرد. ایا هفته ی اینده از این مقطع به سمت جلو خواهیم رفت یا سریال در تمام فصل بر روی دو خط زمانی حرکت می کند؟ و سپس با پرتاب راز جریان یافته در طول هفته همراه خواهد شد؟

“چگونگی فرار از مجازات قتل” با درنظرگرفتن این نکته که سازندگان کار‚ ویرایشی مشابه ویرایش موزیک ویدئو را در جهت ایجاد گفت و گو به کاربرده اند‚ نمایشی شلوغ محسوب می شود. این مورد با کات هایی حتی بیشتر از مسابقات ورزشی که تماشا می کنید‚ همراه می شود. سریال را دو بار تماشا کردم- نسخه ی اورجینال و با اضافات کمتر و نسخه ی اصلاح شده- و هر دو مرتبه به نظر از مدت زمان سریال کمتر بود. به هر حال‚ ریتم سریال در جهت رسیدن به تعادل باید اهسته شود‚ درغیراین صورت بینندگان به جای سرگرم شدن از کار زده می شوند.

امیدوارم ریتم سریال درجهت درخشش کاراکتر دیویس‚ به میزان کافی اهسته شود. چند صحنه از بازی او به نظر چند بار گرفته شده است- صحنه ی معارفه ی کلاسش به حدی دست بالا است که باور ما را در این مورد درهم می شکند- با این حال نشانه هایی از پختگی در کاراکتر او مشاهده می شود; خصوصا در صحنه های با ریتم ارام تر- پس از ان که دانشجویی در ارتباطی صمیمانه توانایی درک استادش را به دست می اورد- که البته امیدوارم ان ها را ارتقا بخشد. دیویس به حدی شگفت انگیز است که به جرات می توان گفت چیزی فراتر از ان چه در قالب این کاراکتر عرضه می کند‚ محسوب می شود اما می تواند سریال را حول سطح خود‚ ارتقا بخشد. البته که این کار را در قسمت نخست به خوبی انجام می دهد‚ اما مایلم تا ببینم ایا قادر به حفظ این ریتم خواهد بود یا خیر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *