امروز:پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵
 

نقدی بر فیلم Misery ساخت سال 1990 + تریلر

 


 

به گزارش آریافیلم و به نقل از نقد فيلم هاي برتر بدبختی یا میزری (Misery) نام فیلمی آمریکایی به کارگردانی راب رینر در ۱۹۹۰ و برگرفته از رمانی به همین نام از استیون کینگ استنويسنده با چيره‌دستي خواننده را با خود تا به انتهاي داستان مي‌كشد. (دنیای این کتاب سرشار از عذاب، شكنجه، ترس، وحشت ، بی اعتنایی،خشونت ، نفرت ، دیوانگی و جبر…است  با این حال عنصر “جبر” به زنده ماندن کسی  کمک می کند، زنده ماندن به شرط نوشتن…)

 

 

كارگردان فيلم “راب راينر” Rob Reiner است كه پيش از اين فيلم انبوهي فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني شاد و مفرح ساخته بود و با ساختن اين فيلم نشان داد قابليت ساختن هر نوع فيلمي را دارد. جايزه اسكار بهترين هنرپيشه نقش اول زن بدرستي به كتي بيتس تعلق يافت. اين فيلم كه بعلت برخي صحنه‌هاي خشن ضرب و جرح داراي درجه نمايش R است در مدت 107 دقيقه داستان سنگين استيفن كينگ را نمايش ميدهد. داستان كينگ به اين لحاظ سنگين است كه صحنه‌هايي به مراتب خشن‌تر و كوبنده‌تر از فيلم سينمايي را وصف مي‌نمايد. با اين وجود اين فيلم يك اثر ماندگار در سينماست و تماشاي آنرا به دوستاني كه تاكنون آنرا نديده‌اند توصيه مي‌كنم.

 

 

میزری یکی از وفادارترین فیلم هایی است که تاکنون از نوشته های او اقتباس شده است. هرچقدر در آثار دیگر کینگ ترس و خیالات حرف اصلی است در میزری اساس کار و روایت بر توهمی دامنگیر که در طی سالها شکل گرفته ، قرار دارد.میزری روایت سرراستی است از زیاده طلبی جنون آمیز آدمی که گاهی می تواند به کشتار و آسیب انسان دیگر منجر شود. درام و تریلر روان شناختی و معناشناختی میزری به گویاترین شکلی این تغییر حالت در آدمی را به تصویر می کشد. از سوی در می یابیم که گاهی خواسته های انسانی ، گاهی آنچنان بر انسان تنها فشار وارد می کند که می تواند تا مرز جنون او را هدایت کند.

 

 

بعد از داشتن یک داستان عالی ،انتخاب بازیگر در میزری حرف اول است. این تقریبا اولین فیلمی است که در آن جیمز کان به عنوان یک آدم بدبخت و مفلوک تصویر می شود و برای تماشاگر که مدام از او گردن کلفتی دیده بود یک تنوع چالش برانگیز و موفق به حساب می آید . کتی بیتس نیز که با ایفای نقش پرستار آنی ویلکس به اسکار بهترین بازیگر زن نقش اول رسید ، واقعا در قالب این نقش فرو رفته بود …

راب راینر از همان هنگام که اثری از استیفن کینگ را برای کار انتخاب کرده، به نوعی مولفه‌های مشترک آثار او بخصوص آنچه در “درخشش” برجسته شده را نشانه رفته است. هر دو فیلم به زندگی نویسندگانی می پردازند که نگارش در زندگی و موقعیت آنها یک شکاف ایجاد می‌کند. از جهت بزرگنمایی ابعاد روانشناسانه نوشتن، می‌توان فیلم را اثری در ستایش نگارش محسوب کرد.

قهرمانان کینگ معمولاً دارای گره های کور در گذشته هستند که در روند طراحی شده در قصه بروز پیدا می کند و نمودی جدید از شخصیت را بروز می دهد. موقعیتی که وجه درونی شخصیت را بر اثر یک اتفاق به ظاهر ساده برجسته می کند.”درخشش”، “رهایی از شاوشنگ”، “مسیر سبز” و صدها فیلم دیگر اقتباس های موفقی از آثار استیفن کینگ هستند.

در “میزری” هم مانند “درخشش”، قهرمان فیلم مرد نویسنده ای است که درام حول محور دست نوشته های او شکل می گیرد.

هر چند شناخت آنی از پل به واسطه آثارش به گونه ای غیرمستقیم صورت گرفته، ولی آنچه در رابطه یک طرفه و جنون آمیز آنها تا انتهای فیلم برجسته می شود، تمام و کمال بودن این شناخت است. تعبیر نگارش به معنی “عریان شدن” یا “دیدن بی واسطه” از مفاهیمی است که به نظر می آید تم اصلی اثر را تشکیل می دهد. آنی به واسطه خواندن آثار پل است که به گوشه و کنار و زوایای پنهان زندگی او احاطه دارد و با تکیه بر آنها نقشه خلاقانه ذهن بیمار خود را به مرحله عمل می رساند و … چه چیز از این مخرب تر؟

 

 

فیلم می کوشد با پررنگ کردن این وجه و آگاهی که آنی به دغدغه ها و عادات شخصی پل دارد، این همجواری اجباری را به نوعی کالبد شکافی روانشناسانه بدل کند.

وضعیت بدنی پل و موقعیت مکانی خانه شرایطی فراهم می کند که بخش ابتدایی این همجواری ناخواسته در خفا طی شود و در ادامه حلقه شرایط برای پل به گونه ای تدریجی تنگ و تنگتر شود. در این مقطع است که نقشه طراحی شده آنی نمود پیدا می کند و او با اظهار نارضایتی از سرنوشتی که پل در آخرین جلد کتاب برای میزری (شخصیت زن ثابت رمان هایش) طراحی کرده، او را وامی دارد دست نوشته هایش را بسوزاند و کتاب را از اول به گونه ای بنویسد که او می خواهد.

در این بخش است که وجوه آسیب دیده شخصیتی آنی پررنگ می شود و او با تکیه بر آنچه از دست داده و ندارد، سعی می کند آرزوهای خود را در قالب سرنوشت میزری به پل تحمیل کند. این وجه وقتی در راستای شناخت تمام و کمالی قرار می گیرد که آنی از خواندن آثار پل نسبت به او پیدا کرده، همان تعبیر نگارش به مفهوم “عریان شدن” و “دیدن بی واسطه” را برجسته می کند. آنی با عینی کردن آرزوهای خود در قالب سرنوشت میزری، به نظر می آید کاری در سطح خلق و به دنیا آوردن انجام می دهد. به دنیا آوردن نوزادی که درون او به یک گره کور بدل شده و وقتی به دنیا می آید که او هم درون خود را به واسطه نگارش به مخاطب اثر (پل و تماشاگر فیلم) می نمایاند.

“میزری” را می توان فیلمی در ستایش نگارش محسوب کرد. فیلمی که می کوشد ابعاد روان شناسانه نگارش را در قالب داستانی رئال برجسته کند که درونمایه هایی به شدت ذهنی و غیررئال دارد.

 

 

داستان فیلم

فیلم میزری را راب راینر با یک کستینگ ( انتخاب بازیگر) فوق العاده عالی ساخته است. داستان در باره یک نویسنده مشهور به نام پال شلدون است که مدتها است داستانی دنباله دار به نام میزری را می نوشته و خوانندگان بسیار زیادی را نیز دارد. در یکی از اوقاتی که شلدون قصد دارد به خانه روستایی اش برگردد تا کمی به پایان داستانش کلنجار برود ، دچار حادثه می شود و ماشینش دچار تصادف می گردد. وقتی شلدون به خود می آید ، در می یابد که در خانه ای بستری است و پرستاری به نام آنی ویلکس مشغول مراقبت از اوست.

آنی که از خوانندگان پرشور و از دوستداران سرسخت رمان میزری و شخصیت قهرمان آن است و شلدون را نیز بسیار می ستاید ، ناگهان از آن حالت مهربان و کوشا خارج می شود و تبدیل می شود به شکنجه گر نویسنده دوست داشتنی اش ، و علت چیست؟ چون شلدون تصمیم گرفته بود که دیگر رمان دنباله دار میزری را ادامه ندهد و در حقیقت قصد داشته در آخرین قسمت به نحوی تدارک مرگ سوزناک قهرمان داتانش را ببیند و آنی که هرگز چنین چیزی را نیمی تواند تحمل کند که میزری محبوبش بمیرد ، شلدون را مصدوم کرده و وادارش می کند تا داستان را آن گونه که وی می خواهد ادامه دهد ….

 

دانلود تریلر لینک کمکی  1  –  لینک کمکی 2

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *