امروز:سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۶
 

مصاحبه ای خواندنی از استاد مایکل سی هال با Salon

 


و اما سوپرایز امشب مصاحبه ای خواندنی با استاد مایکل سی هال با Salon که کار ترجمه اش از پیج فعال و خوب Dexter Persian Fans هست..

مایکل سی. هال نظریات خود را راجع به دکستر و رقص با مرگ زندگی خودش در صفحه ی تلویزیون و خارج از آن با ما در میان می گذارد. این بازیگر پدرش را در سن 11 سالگی از دست داد. 4 سال پیش در سن 38 سالگی (همان سنی که پدرش در اثر سرطان پروستات در گذشت با مرگ دست و پنجه نرم کرد و به بیماری “لنفوم هوچکین” خود پی برد.
مایکل سی. ها این هفته با سالن در مورد مسیر فوق العاده ناخوش حرفه ی خود در تلویزیون و خواص بازی کردن نقش یک مدیر مراسم تشیع جنازه مقید و سرنوشتی که منتظر قدرتمندترین قاتل میامی هست صحبت کرد.

 

 

-بعد از قسمت هفته ی پیش به نظر میرسه که دکستر باید با عشق این فصلش -قاتل زنجیره ایه زهر به دست- هنا یا بسوزه یا بسازه. کشتن پدر دوست دخترتون میتونه همه چیز رو خراب کنه. از طرف دیگه من فکر میکنم دکستر از زمان ریتا تاحالا خیلی عوض شده. چون وقتی ما اول باهاش آشنا شدیم از رابطه ی جنسی پرهیز میکرد. آیا دکستر میتونه یه رابطه ی عاشقانه داشته باشه؟-کاملا” مشخصه که اون عوض شده. وقتی ما با دکستر آشنا میشیم اون توانایی داشتن احساسات درست انسانی و توانایی درک کردن یا قدردانی کردن از جاذبیت جنسی رو نداره.برای همین الان اون تو موقعیتی قرار داره که من هیچوقت تصورش رو نمیکردم و فکر میکنم دکستر هم تصورش رو نمیکرده. برای پیشرفت داستان نویسنده های ما شخصیت دکستر رو تو مسیری قرار دادن که به سطح غنی تری از تجربه کردن انسانیت و احساسات انسانی و این چیز ها داشته باشه. با ریتا رابطه ی رابطه ی اون روی سطح خاصی از فریبکاری و پنهان کاری شکل گرفته بود. برای نجات دادن این رابطه بعد از کاری که با شوهر سابق بسیار سواستفاده گر ریتا کرده بود وانمود کرد که معتاد به هروئینه و به انجمن معتادان گم نام رفت و خودش رو با -لایلا- زنی رو به رو دید که میل زیادی به کشف چیزی داشت که دکستر از همه ی دنیا پنهان میکرد. من فکر میکنم دکستر کشف کرد که میل زیادی برای نوع خودش داره.
دکستر ادعاهای زیادی درباره ی چیزهایی که میخواد و نمیخواد و چیزی که هست و نیست داره. اما ما باید مشکوک باشیم و اون احتمالا” قابل اعتمادترین راویه. و برخلاف چیزی که در ابتدا به میگه من فکر میکنم در درونش یک نوع انگیزه ی واقعی برای ارتباط افشاگری و پذیرفتن وجود داره.و فکر میکنم از این انگیزه در ابتدا برای رابطه با برادرش “قاتل ماشین یخچالی” و از آن به بعد در رابطه اش با خانم ها استفاده شد و همینطور در رابطه با میگوئل پرادو کاراکتر جیمی اسمیت و یا قاتل سه گانه جان لیتگو. اما چیزی که این روابط خطرناک رو شکل میدهو صمیمیتش برای دکستر بیشتره اینه که اون ها بار چیزی رو بر دوش میکشن یا پنهان کاری و فریب کاری میکنن. من فکر نمیکنم دکستر بتونه رابطه ای رو که دوست داره داشته باشه. آیا برای دکستر امیدی وجود داره که حتی اگر رابطه ی ناسالمی داره خوشحال باشه؟ من نمیدونم که امیدی وجود داره یا نه چون اون به کسی نیاز داره که خواست و تمایل این رو داشته باشه که همه چیز دکستر رو بپذیره. اگر کسی این کار رو انجام بده یا مجبور میشه توی اون راز خطرناک زندگی کنه و یا رازهای خودش رو داره. ما این رو در رابطه با هنا میبینیم. در رابطه با اون چیز درستی وجود داره و خطر زیادی هست. من تجربه ی زیادی با کارکنان سریال مخصوصا” ایوان استراهوسکی داشتم که نقش هنا رو بازی میکنه.ما نقشمون رو بازی میکردیم و میزدیم زیر خنده چون رابطه ی متظاهر ما یه جورایی سنتی احساس میشد.
-من فقط میتونم این تبلیغ شخصی رو تصور کنم: من از باغبانی سواری با قایق و درمیون گذاشتن قتل هام خوشم میاد. این خیلی منفیه. اما تلویزیون اینجوری پیشرفته: نویسنده ها از 10-15 سال گذشته کاری میکنن که ما عاشق قانون شکن ها و یا شخصیت های غیر اخلاقی بشیم. ما همیشه میخوایم که دکستر بتونه راحت بعد از کشتن با رازش فرار کنه و شما به عنوان یه بازیگر شخصیتش رو قابل باور میکنید. به خاطر چیزهایی که شما به شخصیت دکستر میبخشید ما انگیزه های اونو میفهمیم. و میدونید مه این چطور اتفاق میفته و از نظر ذهنی خودتون رو از نیمه ی تاریک تر قتل جدا میکنید و میگید :”اون آدم های بد و نفرت انگیز رو میکشه”. اون آدم مورد علاقه ی تراویس بیکله که خیابون ها رو از “آشغال” پاک میکنه.-درسته. داستان به صورت ذهنی بیان میشه و ما میتونیم همه چیز رو از دید دکستر ببینیم. اگر چه من فکر میکنم مردم با این انگیزه ی دکستر ارتباط برقرار میکنن و بعضی اوقات بهش اعتراف میکنن. در دکستر ما دعوت میشیم تا یه نفر رو که این میل براش همیشگیه بشناسیم و یا در نظر بگیریم. اون چاره ای به جز مدیریت کردنش نداره. این برای مردم به اندازه ی کافی قابل درک هست و شدتش 99/9% بیشتر از اون چیزیه که مردم عادی تجربه میکنن. این حقیقت که اون مسئولیت میل به قتلش رو پذیرفته و روش تمرکز کرده که آدم هایی رو بکشه که لیاقتش رو دارن ما رو دعوت میکنه تا ازش حمایت کنیم.

-الان دبرا در این راز قرار داره و همراه ما سعی میکنه که دکستر رو درک کنه. اما اون به ابن فکر مبکنه که از برادرش به عنوان یه اسلحه برای مجری قضایی استفاده کنه. اون تنها کسیه که دکستر تونسته در تمام این سال ها بهش اعتماد کنه. در هر فصل از دکستر اون با کسی رو به رو میشه که کد دکستر رو طعمه ی خودش قرار میده و اون رو وسوسه مسکنه تا بر خلاف کد هری شورش کنه. پدری که از کودکی بهش هشدار داده به هیچ کس اعتماد نکنه. این بار زیادیه که بر دوش یه بچه بزاری. یه جورایی سرنوشت حکم میکنه تا ابد همراهش باشه.

-ناراحت کننده ترین چیز در مورد دکستر روشیه که پرورش پیدا کرده. چدرش روی نیمه ی تاریک دکستر تمرکز میکرده و روش کار میکرده تا اون رو مهار کنه مدریت منه باهاش بجنگه یا تشویقش کنه و اساسا” در به روی هر نوع تجربه ی سنتی دیگه ای بسته بوده. من فکر میکنم وقتی ما با دکستر آشنا میشیم اون مشکلی نداره چون انگیزه ی انسانیتش هنوز فعال نشده. و این انگیزه ی دکستر برای جمع آوری افشاگری و پذیرفتنه که همه رو به دردسر میندازه.

-تمام حرفه ی بازیگری شما روی مرگ متمرکز شده. شما از یه مسئول سازمان کفن و دفن در سریال شش فوت زیر خاک به سمت یه قاتل زنجیره ای رفتید.-بله الان در قسمت عرضه هستم! (منظورش اینه که جنازه عرضه میکنه!)

-در هر دو سریال شما توسط روح پدر مرده ی خودتون دنبال میشید. شما پدرتون رو وقتی بچه بودید از دست دادید. این که توسط روح پدر مرده تون راهنمایی بشید براتون چه جوری بوده؟

-من هیچ وقت قصدم این نبود که حرفه ی خودم رو پر از آدم های مرده کنم. اما نمیتونم بگم اینکه من این دو کاراکتر رو انتخاب کردم کاملا” اتفاقی بوده. اما من هم چنین احساس میکنم که این دو کاراکتر همونطور که من پیداشون کردم من رو پیدا کردن. این طوری نبود که من بین دکستر دیوید فیشر (کاراکتر مایکل در سریال 6 فوت زیر خاک) و صد ها کاراکتر دیگه انتخاب داشته باشم. اون ها فقط در زمان درست در دسترس بودن و من قبولشون کردم. اما فکر میکنم شاید احتیاج دارم از این دهه فاصله بگیرم. این کار دائمی شده. درسته که ما هر 12 ماه سال فیلم برداری نمیکنیم اما تا زمانی که خورشید رو افق آسمونه برای شما تمومی نداره. فقط زمانی که دکستر کاملا” تموم بشه من میتونم از چیزهایی که کنارک داشتم قدردانی کنم.

-میتونم تصور کنم که اینجور کاراکتر ها به ذهن آدم نفوذ میکنن و شما رو زندانی نگه میدارن. شما سعی میکنید زندان بان خودتون رو بشناسید و اون رو عمیقا” به درون خودتون راه بدید. نمیتونم تصور کنم که چطور دیوید فیشر رو از وجود خودتون بیرون کردید و به دکستر تبدیل شدید.

-شش فوت زیر خاک هدیه ای بود که از طرف الن بال به ما داده شد. با مرگ نیت سریال با غصه ی زیادی تموم شد و ما تونستیم در قسمت های آخر به عنوان یه خانواده ی بازیگر اون رو خاک کنیم و برای از دست دادنش دچار اندوه بشیم که این فقدان قریب الوقوع سریال بود و ما تونستیم مرگ خودمون رو شبیه سازی کنیم که فکر میکنم این واقعا” کمک کرد. حداقل در رابطه با من کمک کرد که کاراکتر رو در زمان فیلم برداری مرگش از وجودم بیروم کنم. من نمیدونم که دکستر این موقعیت رو فراهم میکنه یا نه اما این ممکنه به کنار اومدن با غمش کمک کنه. وقتی دکستر رو با دیوید مقایسه میکنم این سوال برام پیش میاد که آیا واقعا” دکستر آدمه؟ اون بیشتر شبیه یه ایده به نظر میاد. شخصیت دیوید قابل درک تره و در نوع خودش بی نظیره اما اون بیش تر از دکستر شبیه مرد های دیگه است. وقتی من نقش دیوید رو گرفتم واقعا” در مقابلش احساس مسئولیت کردم تا درست انجامش بدم. من شکرگزارم که دیوید یه کاراکتر بی نوظیر بود. میدونی یه قسمت غنی و مفید سریال بود. اون یه کاراکتر اتفاقی و به طور اتفاقی هم جنس گرا نبود.

-زمانی که دکستر رو بازی میکردی مشکلات زیادی داشتی که باهاش دست و پنجه نرم کنی که این مبارزه با بیماری “لنفوم هوچکین” بود. وقتی داشتی با مرگ خودت مبارزه میکردی چه احساسی داشت که نقش یه قاتل زنجیره ای رو بازی کنی؟

-اثر واقعیش تو کارم نبود بلکه تو زندگیم بود. پدرم وقتی 39 ساله بود در اثر سرطان فوت کرد و من وقتی 38 ساله بودم متوجه شدم مه نوعی سرطان دارم و وقتی تحت درمان بودم 39 ساله شدم. اون سن همیشه شبیه پلی بود که من تصور میکردم دارم ازش عبور میکنمو رد شدن ازش وقتی تحت درمان بودم احساس سردرگمی داشت.اما بیشتر از هر چیز احساس خوش شانسی میکنم. واقعا” احساس خوش شانسی میکنم که بیماری داشتم که قابل درمان بود و در سن کمی گرفتمش زمانی که از لحاظ دیگه در سلامتی جسمانی خوبی بودم و بیمه ی درمانی خوبی داشتم و زمانش برابر بود با وقتی که فیلم برداری نمیکردیم بنابرین میتونستم کاملا” روی درمانم تمرکز کنم. من یه جورایی عصبی میشم وقتی مردم بهم میگن “تو سرطان رو شکست دادی” من هیچ چیزی رو شکست ندادم. من تحت درمان ترکیب 4 نوع داروی شیمی درمانی بودم و به صورت اثر بخشی ازش عبور کردم اما چیزی رو شکست ندادم و آدم هایی که در اثر سرطان میمیرن در میدان جنگ به سرطان نمیبازن.
تمام این حرف ها من رو دیوونه میکنه. نمیخوام فروتن بازی دربیارم یا خودم رو دست کم بگیرم اما یه جورایی احساس میکنم جای درمان رو باز کردم تا بتونم تمومش کنم. و این کار رو کردم و خدا رو شکر جواب داد. میدونی من نو خانواده ام اعضایی دارم که با موفقیت سرطان رو درمان کردن و همینطور اعضایی که در اثر سرطان جونشون رو از دست دادن. به طوری که وقتی به مادرم گفتم سرطان دارم گفت “به جمع ما خوش اومدی”

-سریال یه فصل دیگه هم داره. دوست داری دکستر گیر بیفته؟

-نمیدونم. من تصور میکنم دکستر به هر حال یه جوری گیر میفته. منظورم اینه که آیا واقعا” ما میتونیم انتظار داشته باشیم که سرانجامش خوب تموم شه؟ یا به خاطر لکه دار شدن شخصیتش یا وجدانش از کارش دست برداره؟ از طرفی اون یه جورایی گیر افتاده. وقتی ریتا میمیره اون گیر میفته. وقتی دب رازش رو میفهمه اون گیر میفته. و چیزی که دکستر توسط اون گیر میفته اینه که کاری که انجام میده روی خیلی ها به جز خودش و قربانی هاش تاثیر میزاره. چه به زندان بره چه بمیره و چه با اتوبوس تصادف کنه من نمیتونم حرفی بزنم. اما یه جورایی ما کسی رو نگاه میکنیم که به آرومی اما مطمئنا” گیر میفته.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *