نقد فیلم

تحلیل و نگاهی به فیلم Us به قلم کاربران سایت

خلاصه داستان: یک مادر و پدر فرزندان خود را به خانه‌ی ساحلی می‌برند تا اوقات خوب و خوشی را در آنجا سپری کنند. اما با آمدن عده‌ای غربیه‌ی مرموز ، آرامش آنها تبدیل به تنش می‌شود و…

تحلیل و بررسی فیلم Us (ما):
فیلم Us (ما)دومین فیلم بلند کارگردان موفقی به نام جوردن پیل (هنرپیشه، نویسنده و کارگردان) آمریکایی است که از سال ۲۰۰۲ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده‌ است که توانست با فیلم Get out (برو بیرون)برنده اسکار بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی شود‌ که باعث شهرت بسیار زیاد او شد.

داستان اصلی فیلم از آنجایی اغاز میشود که خانواده ای ۴ نفره که بنظر خانواده خوشبختی هستند تصمیم به یک سفر تابستانی و رفتن به ساحل سانتا کروز میگرند ولی طی این تصمیم رد(زن گب)ناراضی است و انگار خاطره و گذشته تلخی از ساحل سانتا کروز دارد (رد) همچنان سعی میکند که تصمیم (گب) را برای رفتن به ساحل سانتا کروز را تغییر دهد ولی در اخر موفق به این کارنمیشود چون (گب) قبلا با خانواده ای دیگر که انگار دوست آنها به حساب می اید قرار دیدار در ساحل را گذاشته است. سرانجام آنها برای رفتن به ساحل اماده میشوند ولی در طی مسیر (رد)همچنان حال ناخوشایندی دارد و انگار احساس میکند که یه اتفاق ناخوشایندی قرار است برای خود و خانواده اش رخ بدهد و چیزی نمیگذرد که با جنازه مردی که در حال خارج کردن اون از ساحل بودند روبرو میشوند (رد) که بنظر میرسید آن مرد را قبلا میشناخته احساس ترس بیشتری میکند ولی خانواده اش واکنش زیادی نشان نمیدهند چون بنظر اتفاق عادی رخ داده است در اخر آن ها به سوی خانواده جاش که در آنطرف ساحل مشغول تفریح هستند ملحق میشوند (رد) که همچنان حال ناخوشی دارد و اصلا به حرف های همسر (جاش) توجهی ندارد همچنان در حال فکر کردن به گذشته است که مبادا دوباره تکرار شود، در همین حال جیسون که در حال رفتن به سرویس بهداشتی است ناگهان با صحنه بسیار عجیبی بر خورد میکند مردی با لباسی قرمز که از دست راستش خون چکه میکند دو دستش را باز کرده و انگار منتظر این است که کسی دستان او را بگیرد،ناگهان (رد) که (جیسون) را در حال بازی نمیبیند با سرعت به دنبال او میگردد که مبادا گم شده باشد یا کسی قصد اذیت او را داشته باشد چیزی نمیگزرد که (جیسون) به سمت خانواده اش برمیگردد و (رد) که خیلی ترسیده است او را سرزنش میکند که هیچوقت نباید از او دور شود و بعد به سمت ویلای ساحلی شان حرکت میکنند در ادامه میبینیم (رد) برای که دیگر طاقت موندن در انجا را ندارد تصمیم به اشکار کردن گذشته خود برای (گب) میکند.(جفت امدن عددهای ساعت در سکانس قبلی۱۱:۱۱به معنای وابسته بودن فردی به شخص دیگر است)

(رد)اتفاقاتی که برایش در دوران کودکی افتاده بود را تعریف میکند که چطور در روز تولدش پدر مادرش (رد) را به سانتا کروز و تفریحگاه میبرند ولی او ۱۵ دقیقه پدر مادرش را گم میکنه و سر از تالار اینه ها درمیاره و چطوری یکی مثل خودش رو (همزاد) اونجا میبینه ولی (گب) حرف ها او رو جدی نمیگیره که در همون لحظه خانواده ای مثل خودشون رو جلوی ویلای ساحلی شون در حالی که لباس قرمز تنشون هست دستای همدیگر رو گرفتند به به خانواده (گب) زل زدند گب ابتدا با اخطار دادن به اونها سعی در دور کردن انها از خانه را دارد ولی اونها هیچ توجهی به حرف های(گب)نکرده و بزور وارد خانه میشوند ولی این خانواده یک خانواده عادی نیست افراد این خانواده از نظر ظاهری دقیقا شبیه به خانواده (گب) و انگار همزاد انها هستند.

(همزاد رد) با شروع کردن داستان خود هدفش رو از اینکار با اونها تا یکمی توضیح میده(یکی بود یکی نبود دختری بود که یک سایه داشت منظور (رد و همزادش)در ادامه میگه که این دو دختر اشاره به خودشون به هم متصل بودن و با هم عجین شدند و هر وقت(رد)گرسنش میشده سایه(همزادش)هم گرسنش میشده ولی بجای اینکه غذای خوشمزه بخوره گوشت خام خرگوش میخورده یا در روز کریسمس که(رد)هدیه های پشمالو و نرم(عروسک)دریافت میکرده(همزادش)وسایل سرد و تیز(چاقو،قیچیدو..)دریافت میکرده یا وقتی که (رد) با کسی که عاشقشه ازدواج میکنه و حامله میشه همزادش هم باید با یکی که معلوم نبوده عاشقش هست یا نیست ازدواج کنه و هنگامی که(رد)میخواست بچه دومش به دنیا بیاره بیمارستانی بوده که اینکار براش انجام بده ولی (همزاد رد) باید اینکارو خودش و به تنهایی انجام بده درواقع این دو به هم متصل بودند و هرکاری که(رد)انجام میداده همزادش هم مجبور به انجام همون کاربوده بدون اینکه به اون کار علاقه داشته باشه در ادامه میبینیم که(همزاد رد)اعضای خانوادش را با همزاد هاشون به بیرون از خونه میفرسته(آبراهام)(گب)روبیهوش میکنه و اون رو سوار قایق میکنه اگه دقت کرده باشین گب و ابراهام هر دو علاقه به قایق موتوری دارند(روزا)و دخترش رو به بیرون میفرسته تا دنبال هم بدوند چون هردو عاشق دویدن و دو میدانی بودند و پسرش رو همراه (جیسون) به بازی کردن میفرسته که هردو اونها علاقه ی زیادی به آتش رو داشتند و خودش همراه (رد) میمونه و بهش میگه که مدتها منتظر این لحظه بوده و اسمش رو گزاشته روز رهایی(تا اینجا میفهمیم که این دو خانواده از نظر ظاهری شبیه به هم هستند ولی دو زندگی متفاوت داشتند هر دو علایق یکسان مثل (ابراهام) که قایق خیلی دوست داره ولی تا حالا نداشته و براش مثل رویا شده بوده که یکی داشته باشه یا (زورا) که استعداد خوبی تو دو میدانی داره ولی ازش استفاده نمیکنه

ولی (همزادش) عاشق دویدن ولی شرایطی براش پیش نیومده که این استعدادش شکوفا کنه یا به همه نشون بده یا (جیسون) که عاشق آتش و شعبده بازیه ولی (همزادش) بجای فندک کبریت داشته و وقتی که میخواسته شعبده بازی کنه منجر به سوختن صورتش شده یا (رد) که رقاص خوبی بوده ولی این استعدادشو ادامه نداده در حالی که همزادش ارزوی رقصیدن جلوی یه عالمه تماشاگر و نشون دادن خودش به بقیه بوده که متاسفانه این شرایط براش فراهم نشده برای همین (همزاد رد) اسم این لحظه رو (روز رهایی) گذاشته چون همشون میتونستند کارایی که بهش علاقه دارند انجام بدند و همه امکاناتی که نداشتند بدست بیارند در ادامه شاهد درگیری این دو خانواده و فرار کردن خانواده(گب) هستیم که برای پناه گرفتن به سمت خونه خانواده (سفید پوست جاش) که دوستان آنها بودند میروند ولی میبینند که آنها هم با همزاد هایشان روبرو شده و به قتل رسیدند اگه دقت کرده باشین این (خانواده همزاد) هم دقیقا استعداد ها و علایق خانواده (جاش) رو دارند دختراها عاشق انجام دادن حرکات نمایشی حتی هنگام راه رفتن عادی هستند (همسر جاش)عاشق داشتن لباس های گرون قیمت و لوازم آرایش هست و اون هم دوست داره عیب نقصی که در صورتش داشته برطرف شه که اینکار با قیچی انجام میده چون امکان رفتن به دکتر برای جراحی صورتش رو نداشته و وقتی میبینه که (همسرش همزاد جاش) در حال کشته شدن توسط(گب)با فریادی بی صدا ناراحتی خودشو نشون میده و بعد با خنده ای شیطانی این رو قبول میکنه که همه این ها سرنوشت او بوده و چاره ای جز ادامه دادن به این زندگی بیخود نداره در ادامه همزاد (زورا)میبینیم که چشم دیدن (زورا) رو تو اون خانواده خوب نداره و حس میکنه که تبعیضی در برابر او ایجاد شده ولی تو این نبرد (زورا) موفق بیرون میاد و (همزاد زورا)کشته میشه (همزاد زورا) هم در لحظات مرگش با خنده های شیطانی همچنان نشون میده که این زندگی حق اون نبوده و بهش تحمیل شده و چاره ای جزو قبول کردن این زندگی رو نداره و در ادامه شاهد دیدن (همزاد جیسون) هستیم که با حقه ای که اجرا کرد در آخر شعبده بازی خودش رو با آتش به نمایش گزاشت و توانست به رویای خود هر چند تلخ برسه و همه رو غافلگیر کنه که باعث شد حواس همه به او پرت شه و فرصتی بشه برای(همزاد رد) که جیسون رو بدزده و به تالار آینه ها ببره همونجا که (رد) و همزادش با هم ملاقات کردند و با این کار رد رو به اونجا بکشه (رد) هم که میدونه کجا باید بره با سرعت به طرف تالار اینه ها میره و جوری مسیر رسیدن به مخفیگاه سری همزاد هارو بلده که انگار قبلا اونجا بوده و بلاخره (همزادش) رو پیدا میکنه و گفتگویی بین اونا شکل میگیره

که تقریبا کل معما فیلم حل میشه (همزاد رد) توضیح میده که چطور انسان ها این مکان ساختند و عجین شده ها(همزاد)هارو به وجود اوردن که از نظر ظاهری با هم یکسان باشن ولی فقط یک روح بوجود میومد که بین اونها تقسیم میشد و تا همیشه زندگیشون بهم گره خورده بود و هرکاری که همزاد یک فرد انجام میداد آن فرد هم به ناچار آن کار رو انجام میداد و هدفشون از این کار کنترل انسان ها برای رسیدن به اهداف خودشون بود ولی تو این کار شکست خوردند(یه نکته بگم خرگوش هایی که تو فیلم داخل قفس دیدین در واقع خرگوش هایی بودن که مثل انسان ها کپی بودند و درواقع آزمایش اول روی اونها انجام شده بود. با کمی دقت ۳ تا خرگوش رو میبینید که با بقیه خرگوش ها فرق دارند یکی به رنگ قهوه ای و دوتای آنها به رنگ سیاه در واقع پیل خرگوش قهوه ای را به (رد) بخاطر خاص بودن (رد) بین ادمهای عجین شده و دو خرگوش سیاه رو به پدر مادر رد و ما بقی عجین شده ها خرگوش ها سفیدی بودند که مثل اونها در قفس زندانی شده بودند)همزاد هارو همونجا ول کردند و دیگه همزاد ها کسیو نداشتند که از اون پیروی کنن و عین مرده های متحرک مشغول کار هایی بودن که نمیخواستند و زندگیشون تبدیل به جهنم شده بود که دقیقا همین لحظه بود که فهمیدند یک نفر بین اونها هست که با بقیه فرق داره و اون میتونه همزاد هارو از این زندگی بی معنا نجات بده کسی که عاشق رقصیدن و مایکل جکسون و خوب بلده چطور افراد رو عاشق خودش کنه کسی که با الهام گرفتن از لباسش و تبلیغات که در بچگی دیده بود راه موفق شدن در این مسیر رو بلده و اون اتحاد و همبستگی بین همزاد هاس وبا تهیه کردن لباس فرم ‌و تعیین کردن نمادی از جدایی اجباری‌شان از بالایی‌ها در جایگاه اسلحه یک قیچی بزرگ را به دستان تکتکشان داد و نقطه اوج موفقیت آن‌ها را هم مانند یکی از تبلیغاتی که دیده بود روی چیدن‌شان درکنار یکدیگر به‌عنوان زنجیره‌ای انسانی و بزرگ تعیین کرد ولی چه کسی این تبلیغ ها و فیلم های مایکل جکسون را دیده بود جز (رد اصلی) در اینجا میفهمیم که (رد اصلی) در واقع همان کسی است که ناخواسته زندگی اش توسط همزادش تغییر میکنه و او با دزدیدنش و جا زدن خودش به عنوان رد اصلی زندگی خودش رو با اون عوض میکنه کسی که حتی حرف زدن و بازی کردن رو بلد نیست و با زندگی کردن کنار خانواده (رد)و جا زدن خوش به عنوان دختر آنها هر انچه که باید بلد باشد یاد میگرد ولی آیا حق (رد)اصلی بوده که این زندگی رو داشته باشه در ادامه میبینیم که (رد)چاره ای جز کشتن (رد اصلی همزادش)نداره و از این نبرد موفق بیرون میاد و پسرش رو از تالار خارج میکنه و به همراه خانوادش به راهشون ادامه میدند ولی (جیسون) که انگار حقیقت رو فهمیده و با نگاهی بسیار عجیب ومرموز به مادرش نشون میده که او از تمام ماجرا باخبره و میفهمه که مادرش میتونست فرد دیگری باشه.

پیام فیلم:
فیلم در تمام سکانس های خود قصد داره به صورت غیر مستقیم پیامی بزرگ رو به بیینده برسونه پیل با ایده ای بسیار ناب با خلق کردن دو نوع خانواده که از نظر ظاهری یکسان ولی زندگی کاملا متفاوت و کسانی که قصد کنترل آنها را داشتند در واقع میخواهد نظام طبقاتی یعنی قشر قدرتمند و قشر ثروتمند و قشر ضعیف جامعه را نشان دهد.قشر قدرتمند که برای رسیدن به اهدافشان هرکاری را انجام میدهند و با همکاری با ثروتمندان از قشر ضعیف جامعه سو استفاده میکنند و هروز خود را ثروتمند و قدرتمند تر میکنند آنها با محدود کردن قشر ضعیف جامعه حق داشتن زندگی بهتر را از آنها میگیرند زندگی که افراد ثروتمند قدر آن را نمیدانند و تمام مشکلاتشان را با پول حل میکنند ولی روزی میرسه که افراد ناتوان و ضعیف جامعه با هم متحد شوند و به زندگی این افراد پایان بدند اون روز،روز رهایی است. (mahdi_zeta)

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن