بررسی اپیزودی سریالهاویژه برنامه

ویژه برنامه ویدیویی زیرنویس فارسی و بررسی قسمت هفتم سریال Castle Rock

کمتر پیش آمده تلویزیون قسمتی به غم انگیز بودن قسمت هفتم سریال Castle Rock یعنی «The Queen» به خود ببیند، ویترینی برای نقش آفرینی فوق العاده‌ی Sissy Spacek افسانه ای و یکی از بهترین اپیزودهای تلویزیون در سال جاری. حتی اگر فکر می کنید Castle Rock تاکنون از نظر احساسی کمبود داشته، و اینکه این سریال کلا براساس دنیای Stephen King ساخته شده و هیچ چیزی از خودش برای ارائه ندارد، همه‌ی آن نقدها رسیدن به چنین لحظه ای را مژده می داد. «The Queen» اپیزودی است که این سریال را از همه سریال های دیگر و کتاب هایی که سریال براساس آن ها ساخته شده متمایز می کند. نمایشی از ویرانگری های فراموشی، و استفاده از یک مشکل انسانی یعنی زوال عقل برای روایت داستانی که ترسناک و غم انگیز است.

حرکت خلاقانه و شجاعانه قسمت «The Queen» این است که در کل این قسمت ما داستان را از دید Ruth Deaver می بینیم، و تمرکز این قسمت روی دیدگاه او از فروپاشی واقعیت بنا شده است. این به ما اجازه می دهد پریشانی و ترس او را درک کنیم، و چنگ زدن او به واقعیت را به همراه او تجربه کنیم. این قسمت یک تجربه زیبا در تلویزیون است که بین گذشته و حال Ruth جابجا می شود، و با نمایش سکانس هایی از شش قسمت ابتدایی Castle Rock به ما نشان می دهد وقتی Ruth در قسمت قبلی به نوه اش گفت در هر لحظه نمی داند الان «چه زمانی» است منظورش چه بود. کل این قسمت خط داستانی را فقط چند دقیقه جلو می برد، اما داستان سرگذشت Ruth Deaver را برای ما بازگو می کند – همسر بداخلاقش، تلاش Ruth برای ترک او، مبارزه اش با فراموشی، عشق حقیقی او به Alan Pangborn – که با بدترین تراژدی زندگی او به پایان می رسد.

با توجه به حرکت بی وقفه «The Queen» به گذشته و حال، بررسی این قسمت از Castle Rock کمی دشوار است. این قسمت با صحنه ای مربوط به پایان قسمت قبلی آغاز می شود، جایی که Ruth با یک تفنگ پر در انباری مخفی می شود. سپس لحظات مهمی از رابطه او با Alan Pangborn را می بینیم – و نکته جالب و فوق العاده این قسمت این است که Spacek در خاطراتش هم خودش نقش Ruth را بازی می کند، در حالی که بقیه شخصیت ها توسط بازیگران جوان بازی می شوند. این نشان دهنده این است که فراموشی او چقدر باعث گیج شدن او شده، و باعث می شود او فکر کند آن خاطرات در زمان حال رخ می دهند. روزی را می بینیم که Alan آن ست شطرنج را آورد که Ruth از آن برای علامت گذاری در اتاق ها استفاده می کرد. سگ ولگرد را می بینیم که با یک ماشین تصادف کرده، و اینجاست که زمان به هم می ریزد.

تدوین این قسمت Castle Rock از گذشته‌ی دور تا اتفاقاتی که ما هم دیده ایم – مثلا برگشت Henry به خانه و ملاقات Ruth با دکتر به همراه Alan – واقعا فوق العاده است. او کاملا گم شده. جالب است که دکتر به او می گوید وضعیت Ruth «به یک سمت حرکت می کند» اما کاملا مشخص است درک او از خاطره و واقعیت به یک سمت حرکت نمی کند. او در خاطراتش قدم زده و مهره های شطرنج را در اتاق های خانه جاسازی می کند، و با دیدن بعضی از خاطرات خوبش لبخندی هم می زند. او از تماشای خودش در حال کتاب خواندن برای Henry، و یادگیری شعبده بازی از Alan لذت می برد. این حرکت فوق العاده نویسندگان را نشان می دهد که خاطرات او را از وقایعی انتخاب کرده اند که قبلا هم دیده ایم – و می بینیم او حتی در آن وقایع هم چقدر گیج و پریشان بوده است.

این قسمت وقتی جالب تر می شود که خاطرات Ruth با Matthew Deaver را می بینیم، که دیوانگی مذهبی او را نشان می دهد. در یک سکانس مهم، او در حال خواندن یک خطبه درباره جاودانگی است، و مدام جمله «می خواهم به شما رازی را بگویم» را که قبلا هم در سریال شنیده ایم می گوید،‌ در همین حین Matthew بین حضار Alan جوان را می بیند که Ruth را زیرنظر دارد. سپس Matthew به همراه Ruth و Henry به جنگل می رود، یک تفنگ روی زمین می گذارد و داستان ترسناکی درباره تلاشش برای خودکشی را می گوید. زندگی او حالا متعلق به خدا است چون او معتقد است زمانی که قصد خودکشی داشته صدای خدا را شنیده است.

این خاطره به خاطره دیگری متصل می شود، جایی که Ruth در حال صحبت با نوه اش است و او هم Ruth را «timewalker» (کسی که در زمان راه می رود!) خطاب می کند. Wendell او را با یک بازی واقعیت افزوده آشنا می کند و این ایده را در ذهن او قرار می دهد که اگر بخواهد می تواند با کشتن رقیبش این آشفتگی را متوقف کند، رقیبی که به نظر Ruth، همسرش است که از مرگ برگشته و حالا به شکل Kid درآمده است. وقتی Kid در قسمت قبل به خانه آمد، Ruth او را به شکل همسر دیوانه اش دید که دوباره زنده شده، همان طور که Matthew قول داده بود چنین اتفاقی می افتد. حالا Ruth برای آزاد شدن خودش باید او را بکشد.

تنش قسمت «The Queen» با جابجایی Ruth بین خاطراتش مانند یک صدای کتری در حال جوش زیاد می شود، آن هم با حضور Kid که می دانیم باعث آتش سوزی در Juniper Hill شد و ۱۴ نفر را به کشتن داد. او با Ruth چکار دارد؟ او با Ruth بازی های روانی می کند، چیزهایی را به او می گوید که نباید بداند (مثلا رمز گاوصندوق)، که همه این ها به پریشانی Ruth می افزاید. Ruth هم با او کنار می آید، با آهنگ Blue Moon با او می رقصد و به Kid می گوید برایش غذا درست کند. سپس Wendell را به بیرون از خانه می فرستد.

او می خواهد مانند زمانی که از Henry مراقبت می کرد از Wendell نیز محافظت کند. Matthew سعی می کرد با بردن Henry به جنگل او را مجبور کند صدای خدا را بشنود و Ruth هم آماده بود تا او را ترک کند. او وسایلش را جمع کرده بود و Alan هم او را به رفتن تشویق می کرد. خط موازی تلاش برای فرار در گذشته و تلاش برای زنده ماندن در نقشه‌ای که حالا Kid برای او کشیده به روشی جالب و غیرمنتظره به تنش های این قسمت می افزاید. Kid می خواهد به Ruth قرص آرامبخش داده و او را به حمام بفرستد، اما Ruth قرصش را نمی خورد. او نقشه های دیگری دارد.

Ruth پس از قایم شدن در وان حمام، با پیچ گوشتی Kid را زخمی کرده و فرار می کند، سپس از بین کسانی که چند سال قبل برای مراسم همسر فوت شده‌اش به خانه او آمده اند عبور می کند. بین این خاطره مبهم که به نظر خیلی واقعی می آید، او به یاد می آورد که گلوله هایی که نیاز دارد در چمدانش مخفی شده اند، که سگ ولگرد مرده نیز داخل آن دفن شده است. او گلوله ها را از زیر خاک پیدا کرده و به سمت انباری فرار می کند. در این لحظه وحشتناک، وقتی در انباری باز می شود Ruth هم با تفنگ گلوله ای شلیک می کند و ما حتی قبل از اینکه Ruth بفهمد یا سریال برای ما آشکار کند می فهمیم که او به Kid شلیک نکرده است. او به سمت روح همسر مرده اش شلیک نکرده است. او به سمت مردی شلیک کرده که همیشه عاشقش بوده، Alan Pangborn.

Ruth سرش را روی سینه Alan می گذارد و یک خاطره آشکار می شود. یا شاید یک رویا؟ یا شاید اینجا بهشت است؟ هر چیزی و هرجایی که هست، بازیگر نقش Alan همچنان Scott Glenn است، نه بازیگر جوان این نقش، که به تلخی این لحظه فوق العاده اضافه می کند. این نسخه ای از همان روزی است که Alan در گذشته به سراغ Ruth رفت؛ اما در واقع همان صحنه نیست. این چیزی بین واقعیت و رویاست. Ruth پس از تیراندازی خانه را جمع و جور می کند و پس از باز کردن در، Alan احساساتی را می بیند. کسی صدای تیراندازی شنیده است. آیا Ruth به کمک نیاز دارد؟ Ruth پس از بغل کردن Alan جمله ای می گوید که دل ما را به درد می آورد: هرگز منو ترک نکن.

نکاتی درباره قسمت هفتم The Queen:

موسیقی پس از شلیک Ruth به سمت Alan شاید به نظرتان آشنا بیاید. این آهنگ On the Nature of Daylight ساخته Max Richter است که در فیلم Arrival هم از آن استفاده شد. دو موسیقی جالب دیگر این قسمت: Blue Moon از Elvis Presley (ملقب به King، شاید به معنای Stephen King؟) و آهنگ مرتبط از نظر موضوعی Time از Nancy Sinatra.

The Queen طولانی ترین قسمت Castle Rock در این فصل بود، ولی با وجود یک ساعته بودن، اصلا طولانی به نظر نمی رسید و ما را خسته نکرد.

این تصادفی نیست که کتابی که Ruth برای Henry جوان می خواند درباره Hansel and Gretel است، داستان دیگری که در آن هم شخصیت ها برای پیدا کردن راه خانه از یک شیء استفاده می کردند. آن ها با سنگریزه این کار را می کردند، Ruth با مهره های شطرنج.

Matthew Deaver در پایان خاطره Ruth در کلیسا از مردم می خواهد سرودی به نام «O God, Our Help in Ages Past» را با هم بخوانند. این شعر کاملا از نظر موضوع به این قسمت ارتباط دارد مخصوصا این قسمت که:

زمان، مانند یک رود همیشه جاری،

بچه هایش را همیشه با خودش حمل می کند؛

آن ها پرواز می کنند، فراموش می شوند،

مانند رویایی که از همان ابتدا مرده است

 

CASTLE ROCK

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن