انتخاب سردبیربررسی اپیزودی سریالها

بررسی اپیزودیک فصل سوم True Detective: قسمت ششم – اتاق صورتی

پس از آنکه در اپیزودهای چهارم و پنجم فصل سوم True Detective (کارآگاه حقیقی) شاهد افت محسوسی در داستان بودیم، قسمت ششم این فصل با بازگشت به سمت مسائل جذابتر و پیش بردن معمای اصلی، دوباره سریال را به مسیر اصلی خودش بازگردانده است. در اپیزود «شکارچیان در تاریکی» کمتر شاهد دعواهای مسخره ی وین و آملیا در سال ۱۹۹۰ هستیم و این اپیزود بیشتر به آشکارسازی معمای اتفاقی که برای بچه های پرسل افتاده می پردازد. همانطور که الیسا مونتگامری تهیه کننده ی مستند تلویزیونی به وین می گوید: آدم های زیادی که با این پرونده ارتباط داشته اند تاکنون مرده اند. کشته شدن و ناپدیدی این دو بچه حداقل باعث کشته شدن ۱۰ پلیس، یک کهنه سرباز جنگ ویتنام، پلیسی که به متخصص امنیتی تبدیل شده و پسرعمو دن اوبرایان شده است. به نظر می آید اگر کسی قرار باشد این معما را حل کند وین و رولند در سال ۲۰۱۵ باشند، که اولی به فراموشی شدید دچار شده و دومی فرد گوشه گیری الکلی است که بیشتر وقتش را با سگ ها می گذراند. آیا اصلا قرار است حقیقت این معما آشکار شود؟

این درخواست زیادی است، حتی از بهترین پلیس ها، چون خط زمانی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ مدام وین و رولند را به سمت بن بست هایی در تحقیقاتشان می فرستد. این هفته یکی از این بن بست ها را به شکل واضح دیدیم، وقتی وین به جرالد کینت به دلیل متوقف کردن تحقیقات اعتراض می کند. کینت دادستان ناحیه ای در سال ۱۹۸۰ است که تا سال ۱۹۹۰ به دادستان کل آرکانزاس تبدیل شده و در بیشتر این فصل حضور داشته است. او اصرار دارد وین اشتباه می کند و وودارد مجرم اصلی این پرونده است. سپس در سال ۱۹۹۰ از این قضیه که ممکن است تام مجرم اصلی باشد عصبانی به نظر می آید. در هیچکدام از این خط های زمانی او به این فکر نمی کند که ممکن است حق با وین باشد. آیا این کار به دلیل غرور بیش از حد کینت است؟ احتمالا. محاکمه ی غیابی وودارد برای ترفیع گرفتن او خیلی حیاتی بود. اما آیا سرپوش گذاشتن روی این مسئله که ممکن است دست افراد قدرتمندی پشت آن باشد هم برای او مهم و حیاتی بوده است؟

این دو سوال مهمی است که پس از پایان این اپیزود True Detective هنوز بدون پاسخ باقی مانده اند. چون صحنه های پایانی این اپیزود شامل نکات مهمی هستند، بهتر است ابتدا آن ها را بررسی کنیم و سپس به عقب برگردیم. هردوی این سکانس ها در سال ۱۹۹۰ رخ داده و در هردوی آن ها شخصیت ها با افشاهای غیرمنتظره ای روبرو می شوند – و یکی از آن ها احتمالا جان خودش را در همین حین به خطر می اندازد.

طی این اپیزود چیزهای بیشتری درباره ی جولی یا کسی که ادعا می کند جولی است و اینکه این چند سال پس از ناپدید شدنش کجا بوده را می فهمیم. او نام خودش را به مری (یا مری جولی یا مری جولای) تغییر داده و با دیگر دختران فراری درباره ی این صحبت کرده که در اتاقی صورتی زندگی کرده یا ملکه ای در قلعه ی صورتی بوده است. در پایان این اپیزود یکی از این اتاق های صورتی را می بینیم، جایی که تام مست با اسلحه ای در دستش پس از تهدید پسرعمو دن وارد ملک کارخانه ی هویت می شود. او پس از رسیدن به طبقات پایینی، وارد اتاقی صورتی می شود و چیزی می بیند که باعث می شود بگوید “جولی؟” او آنقدر پریشان است که حضور هریس جیمز که قبل از پایان اپیزود از پشت به او نزدیک می شود را احساس نمی کند.

هریس جیمز واقعا کیست؟ ما چیز زیادی درباره ی او نشنیده یا ندیده بودیم به جز اینکه در اپیزود قبلی فهمیدیم او عضوی از گروه تحقیقات در ماجرای تیراندازی خانه ی وودارد بوده و کوله پشتی ویل را در آنجا پیدا کرده و حالا خودش ناپدید شده است. این هفته چیزهای بیشتری درباره ی او می فهمیم. مدت کوتاهی پس از واقعه ی خانه ی وودارد، او شغلی که سالیانه برای او ۱۵ هزار دلار درآمد داشته را رها می کند و شغلی پرسودتر به عنوان سرپرست بخش امنیتی کارخانه ی هویت را برعهده می گیرد. او همچنین فکر می کند وین بدن خوبی دارد!

ما باید از این قضیه چه برداشتی داشته باشیم؟ و همچنین از اینکه وقتی همکاران تام متوجه شدند او به کلاب های شبانه ی عجیب و غریب می رود با او برخورد خوبی نداشته اند؟ در مورد تام، به نظر می آید آرکانزاس دهه ۸۰ میلادی دوران خوبی برای زندگی یک مرد همجنسگرا نباشد. این نکته همچنین باعث ایجاد این تردید می شود که شاید او پدر ویل و مخصوصا جولی نباشد. وقتی تام در اتاق بازجویی توسط وین و رولند تحت فشار قرار می گیرد، به نظر می آید خودش هم به این قضیه شک دارد، اما اصرار می کند جولی فرزند اوست چون او را بزرگ کرده و همیشه او را دوست داشته است.

صرف نظر از اینکه او پدر بچه هاست یا خیر، وین و رولند فکر می کنند او بی گناه است، مخصوصا رولند که طی این سال ها رابطه ی نزدیکتری با تام داشته است. اما تبرئه کردن او به معنای همنشینی دوباره با پسرعمو دن نفرت انگیز است، که درخواست ۷۰۰۰ دلار در ازای اطلاعاتی دارد که آن ها را به صورت رایگان به تام می دهد: اینکه آقای هویت (یا کسی در کارخانه ی هویت) ‌به لوسی پولی پرداخت کرده تا ساکت بماند و وقتی درخواست پول بیشتری کرده او را کشته است. با افشای این اطلاعات، معمای اصلی دوباره به مرکز اصلی داستان تبدیل می شود یا به نظر می آید این اتفاق افتاده است: اینکه با حلقه ای از بچه بازها روبرو هستیم که توسط افراد پولدار و قدرتمند اداره می شود که یادآور رسوایی اخلاقی شهر اوماها در دهه ۸۰ میلادی است.

شاید هم این حدس درست نباشد. هنوز دو اپیزود تا پایان این فصل True Detective باقی مانده و هنوز هم نکات زیادی هستند که منطقی به نظر نمی آیند. آیا جولی راست می گوید و تام پدر او نیست؟ آیا آقای هویت پدر اوست، کسی که به جز عکسش کنار هریس او را شخصا ندیده ایم؟ اگر اینطور است پس چرا فقط اشارات کوتاهی به او می شود؟ همچنین پیشرفت داستانی شوکه کننده ی اپیزود این هفته را هم در نظر بگیرید: حضور مردی با چشمی آسیب دیده در جلسه ی کتابخوانی آملیا که با توصیف شخصی در سال ۱۹۸۰ که اطراف صحنه ی جرم در یک سواری قهوه ای دیده شده مطابقت دارد. او آملیا را به بهره بردن از این تراژدی متهم می کند و ادعا می کند آملیا هیچ درک درستی از این پرونده ندارد. آملیا در حالی که آشفته به نظر می آید فقط یک کلمه می گوید: “عروسک ها.”

اگر حق با او باشد، این مرد همان کسی است که آن عروسک های عجیب و غریب را از پتی فیبر خریده بود. اگر اینطور باشد، این به چه معناست؟ آیا بچه های پرسل در جنگل با غریبه ها ملاقات کرده اند و این مرد یکی از آن ها بوده؟ اما این مرد خیلی از وقوع این قتل عصبانی است. شاید او کلید اصلی حل معمای این پرونده باشد! فقط یک مشکل وجود دارد: این رویارویی در سال ۱۹۹۰ رخ می دهد اما وین و رولند در سال ۲۰۱۵ هنوز این قضیه را نمی دانند.

در مورد کشف اتاق صورتی توسط تام، این بهترین روش برای پایان دادن به یک اپیزود است که کار را برای انتظار مخاطب برای اپیزود بعدی سختتر می کند. همچنین به نظر می آید تمرکز سریال از روی حال و هوای آرکانزاس و پیشرفت شخصیت ها به سمت پیشرفت داستان برگشته است. این پیشرفت بدی نیست. این فصل وقتی زندگی شخصی وین، رولند و آملیا را نشان داده خیلی موفق نبوده – حتی با اینکه بازی بازیگران در نقش های خودشان عالی بوده است – اما وقتی داستان معمای اصلی را روایت می کند جذابتر به نظر می آید. اما اگر فصل سوم بخواهد مثل فصل اول شاهکار این سریال در یادها باقی بماند، باید بتواند تعادلی بین این موارد پیدا کند. پیزولاتو سازنده ی سریال در ابتدا دوست داشت سوالات مهمتری از «مجرم کیست؟» را بررسی کند، اما به نظر می آید حالا پیدا کردن مجرم به تمرکز اصلی True Detective تبدیل شده است.

نکات جالب قسمت ششم:

۱. آیا پسرعمو دن مرده؟ می دانیم که او زمانی پس از رویارویی با تام می میرد، اما آیا تام او را کشته است؟ هنوز نمی دانیم، اما من حدس می زنم تام پس از گرفتن اطلاعات از دن او را نکشته است.

۲. وین در سال ۱۹۸۰ پس از اینکه برای اولین بار با آملیا رابطه برقرار می کند به او می گوید: “من زیاد برای به یاد آوردن چیزها وقت نمی گذارم.” اما آملیا می خواهد درباره ی دوران حضور وین در جنگ ویتنام بداند. این دیالوگ کاملا مناسب شخصیت وین است: کل این فصل درباره ی به خاطر آوردن و فراموش کردن اتفاقات توسط وین است. برخی از بهترین لحظات این قضیه زمانی به وجود می آیند که وین نمی داند در گذشته به سر می برد یا زمان حال، مثلا وقتی وین سال ۱۹۸۰ چیزی می بیند که شاید تصویری از آینده باشد یا وقتی تصویر وین سال ۲۰۱۵ روی آینه ی یکطرفه اتاق بازجویی سال ۱۹۹۰ دیده می شود. این ها لحظات زودگذری هستند، اما تاثیر خیلی عمیقی روی مخاطب دارند.

۳. وین بالاخره هنری را مجبور می کند به رابطه داشتن با الیسا مونتگامری تهیه کننده ی مستند True Criminal (جنایتکار واقعی) اعتراف کند. هنری اصلا حس خوبی نسبت به این قضیه ندارد، اما وین به او می گوید بهتر است برای سرپا نگه داشتن زندگی خودش این قضیه را به همسرش اعتراف نکند. البته اینکه چرا هنری باید از پدرش مشاوره ی زناشویی بگیرد مشخص نیست.

۴. اشاره ی پسرعمو دن به رابطه اش با لوسی شاید چندش آورترین لحظه ی این فصل باشد که پر از این لحظات عجیب و غریب و گاها چندش آور بود.

۵. چه کسی فکر می کرد استفن دورف (Stephen Dorff) بتواند آنطور به تام اخم کند؟

۶. آن سوراخ در دیوار اتاق جولی برای جاسوسی نبود، بلکه ویل و جولی از طریق آن برای هم یادداشت می فرستادند. آیا دلیلی وجود داشته که این دو لازم بدانند از این طریق با هم ارتباط برقرار کنند؟

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن